تبليغاتX
عشق و جنون

عشق و جنون

اشک دریا شد و از مزمزه  ماهی فهمید...

زمزمه ریشه زد  و کفتر چاهی فهمید...

شب غبار تب و تن جامه ی شرجی آورد

کاغذ از لرزه  هذیان پر کاهی فهمید

ناامیدی نفس چلچله ها را پَر داد

لاله وارونه شد و سرد نگاهی فهمید

چشمه از دلهره جوشید، خروشید، تپید

تا به ناچاریِ از صخره دوراهی فهمید

آه  ای دختر معصومِ هزاران لبخند

"من اگر گریه کنم باز نخواهی فهمید"

سعید نجف زاده     16/01/91


"" _ من اگر گریه کنم  باز نخواهی فهمید – استاد حسن اجتهاد

نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 11:26 AM توسط سعید نجف زاده| |

امسال نه سال شب نه سالِ روزی ست

امسال پر از عاشقی و دل دوزی ست

هر لحظه از این ور آن ور آبادی

شعر و غزل و پیامک نوروزیست

--------------------------------------------------------

ای دختر ماه و گل بیا عاشق شو

در شهر همیشه سبز ما عاشق شو

خلخال شکوفه های نارنج ببند

یا تاج شقایقی، و یا عاشق شو

نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 11:53 AM توسط سعید نجف زاده| |

عشقبازی دو جغد

             در حیاط خانه جدیدمان

                            چه زیبایی غم انگیزی


*می گویند جغد شوم است و بر هر خانه ای بنشیند آن خانه رو به سوی ویرانی میگذارد.

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 5:4 PM توسط سعید نجف زاده| |

اگر نیامده بودی

سنگها را طواف نمی کردم 

 هفت سنگ پرتاب نمی کردم به آتشی که ابراهیم را گلستان شد 

                                                                                       محمد *


* - (ص)
نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 11:23 PM توسط سعید نجف زاده| |

درد میکشم

          همراه با علف هایی که زیر پاهایم خفه می شوند.

                                       آنگاه که به سمت تو می آیم.

نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390ساعت 4:19 PM توسط سعید نجف زاده| |

گونه هایت بلور مویت بور

بوسه هایت شراب شیر انگور

مثل مهتاب در حریر سپید

می درخشی به من ولی از دور

تو ، لبان تو جام سرخ عسل

چشمهایت دو باغ سبز صبور

سخنت جاری تبسم موج

شرجی شرم لحظه های حضور

و تنت سحر آب و آیینه

انعکاس سپید نقره و نور

تو سر انگشت سرنوشت منی

برسانم به قله های غرور

و بیا با قداست لبخند

خط بکش بر حدیث سنگ و بلور

و بخوان از طلوع آبی صبح

از هم آغوشی امید و عبور

تا که باز از تو لب به لب بشوند

دف و تار و کمانچه و تنبور

۲۸/۰۶/۹۰

نوشته شده در شنبه 2 مهر1390ساعت 8:21 PM توسط سعید نجف زاده| |

"چرخيد و روي خاطره لغزيد مثل من

ديوانه وار آينه را ديد مثل من"۱

تاريخ را دومرتبه در خود مرور كرد

باران شد از مساحت ابري عبور كرد

"مردي كه از تفكر جنگل گذشته بود

از اين هزاره‌هاي معطل گذشته بود"۲

مي‌آمد و تبسم خورشيد بر لبش

مهتاب جاودانه‌ي اميد در شبش

آمد كه غنچه هاي شكرخند بشكفند

نارنجها شكوفه بگيرند بشكفند

آمد كه انعكاس خدا بيشتر شود

پروانه وار در دل شب شعله ور شود

وقتي نماز ظهر به شب بو  اقامه كرد

شب طرح  ديگري زد و دوران دوره‌گرد

چرخيد و باغبان و خزان را رفيق كرد

مردي خميد و ناله به چاهي عميق كرد

ايمان به زير پاي خدايان شكسته شد

از عشق هاي ممتد يكسويِ خسته شد

مثل تمام مردم سر مست سر بلند

میخواند از سرود طلوعی شکوهمند

از خط و خال و خواب و لب يار خسته بود

از طعنه طعنه طعنه ي بسيار خسته بود

مانند آينه ، كه بننشست و ايستاد

يكجا تمام طرح زمان را ارائه داد

اول نوشت از تب شرجي بادها

از سازش هميشه‌ي ما با تضاد‌ها

از دستهاي يخ زده در قلب آسمان

تكبير هاي واجب قد قامت جهان

برگشته بود از هيجان شتابها

از سرنوشت ناخلف انقلابها

او گفته بود چشمه سرازير ميشود

فريادها  دو مرتبه تكثير ميشود

او گفته بود دلنگران انارهاست

پاييز انتهای بلوغ بهارهاست

دلواپس تقابل گل بود با نسيم

دلواپس تجدد عشقی که از قدیم ...

اينجا ميان مردم مظلوم در ستم

سركوب ميشوند لب جام‌ها به هم

تا در تب تهاجم تهدید های مرگ

ویران شوند خاطره ها در شب تگرگ

وقتی پر پرنده به پرواز خسته شد

درهای رو به روی خدا نیز بسته شد

تقدير بر قداست تدبير ميوزيد

مردي به زير سايه انگور ميخزيد

ای ناجی شهامت شبتاب های شاد

شوریدگی شرجی فریادهای باد

ای طعمهای جاری تلخندهای باغ

باران جر گرفته ی مرداد ماه داغ

"پايان تلخ حادثه آري شنیدنیست

بسيار رفتنیست كه گاهي رسیدنیست"۳

سعيد نجف زاده ۱۳/۰۴/۹۰


۱- مطلع مثنوی زیبایی از دوست شاعر و عزیز جمال اژدری است ( میتوانید آن را در ادامه بخوانید )

۲و ۳ با کمی تغییر به جبر وزن . درون مایه خویش را وامدار اشعار جمال اژدری است .


 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 7:50 PM توسط سعید نجف زاده| |

 

هرچه بر بند كشيم اين تب شيطانی را

ميكشد باز به صلابه مسلمانی  را

شهر وقتی كه شلوغ است كسی مثل شما

مينويسد به خدا شرح  پريشانی را :

 چه گناهيست اگر چشم شما  باز كند

بند از پاي دوصد بوسه ی زندانی را ؟

مي حلال است كنار گل‌و معشوق اما  

چه حلالی بكند منعِ فراوانی را ! ! ! !

آدمي خواسته‌اش قصه‌ی تكرار خود است

چه بگويم پس از اين آنچه كه ميدانی را...

شهر ما نيز زمانيست كه در همهمه است

اي خدا ، باز رسان خلوت پنهانی را

۲۵/۱۲/۱۳۸۹

نوشته شده در چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 9:39 AM توسط سعید نجف زاده| |

لبهای سرخ و ساده‌ات انگار زندگيست

اين سعی يك قصيده به انكارِ زندگيست

من مات چشم های تو بودم و جرم من

پي بردنی  محال به اسرارِ زندگيست

زندان من تو نيستی كه دنيای من تويی

وقتی تن آيه  آيه گرفتارِ زندگيست

يكسال ِ بي شكوفه و نوروز  پيش روست 

 يك لحظه بی تو را   نه سزاوارِ زندگيست

بانو  خدا  ‌نخواست   كه در آسمان من

باشی تو آن ستاره كه سرشارِ زندگيست

دنيای من، ستاره‌ی رويای هرشبم

لبهای سرخ و ساده‌ات انگار زندگيست

 

سعيد نجف زاده  

  28/12/1398

نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 3:17 PM توسط سعید نجف زاده| |

                            

چشمت سياه و مست  و نگاهت ستاره ايست

بانوِیِ من بيا و همين روبه رو بايست  

آنجا نه، اين بغل ، كمي نزديكتر به من

اصلا بيا   بيا   بنشين ابتدای ليست  

منظورم اين نبود ولي بد نبود اگر

دستِ مرا بگيری و لبخند و... كی به كيست

سردرگمی هنوز و مردد  بپرس خب

اين حس و حالِ پاك و صميمانه مال چيست ؟  

امشب ورای سير تكامل براي ما

تغيير كرده اند قوانيين علم زيست

بانو بيا مردد و سردرگمی چرا ؟

« در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست »

 

کازرون زمستان ۸۹

 

نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389ساعت 2:13 PM توسط سعید نجف زاده| |

خدا به شب نگاه کرد و بعد نور آفرید

و بعدِ چشم وحشی تو بود تور آفرید

تو اَخم کردی و سکوت و، سرد شد هوای تو

و سردی از بلوغ ابر ها بلور آفرید

به گونه ی ظریف تو نشست برف و آب شد

و ریخت بر زمین و برکه های شور آفرید 

رسید صبح و آفتاب و پیچ و تابِ موی تو

که « لاالهَ ... » او چقدر موی بور آفرید 

به خنده لب گشودی و نسیم گونه آمدی-

و بر لبم لب تو بوسه ای نمور آفرید 

خدا نشسته بود و دید چند گام مانده تا...

تو را عقب کشید و عشق راهِ دور آفرید

29/09/1389

نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت 10:26 AM توسط سعید نجف زاده| |

Design By : Night Melody